نمایش/عدم نمایش منوهای سمت راست طالع بینی امروز راهنمای کاربری سایت کارت های پربیننده نوشته های پربیننده پربیننده های امروز بازی
اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !
عید نوروز
ورود به سایت     راهنما

کاربر مهمان
خروج از سایت
ترجمه سایت به سایر زبانها

جستجو

اخبار مسابقه

نتایج آخرین مرحله مسابقه

ارسال آثار خود برای سایت
ارسال آثار خود برای سایت

 

در اين بخش متون و نوشته هاي زیبای اعضاي سايت نمايش داده می شود. این نوشته ها می توانند به زبان فارسی یا انگلیسی باشند. جهت درج نوشته هاي خود در اين بخش بايد عضوي از سايت بوده و پس از ورود به سايت اين بخش براي درج نوشته هاي شما فعال خواهد شد. متن شما مي تواند يک نوشته ساده يا يک کد HTML باشد که طبعا داراي قابليت ويرايش ، تغيير رنگ و قلم و حتي استقاده از تصاويري که در سايت هاي شما يا  ديگران موجود باشند. درج منبع متن در هر صورتی که از خود شما نباشد (از اشخاص یا وب سایت های دیگر) الزامی می باشد. این سایت هیچگونه مسئولیتی در قبال این مورد بر عهده نخواهد گرفت.
   متون و نوشته هاي زيبا
     
جستجو برای:             تعداد ردیفها: 120
صفحه 1از 6
تعداد ردیف در صفحه:
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان Dating
متن

Don't date the most beautiful girl in the world, date the girl that makes your world the most beautiful

دنبال آشنایی با زیباترین دختر دنیا نباش، بلکه با دختری آشنا شو که دنیای تو را زیباترین می کند
مراجع و منابع Internet
تعداد بار نمايش 399
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان How to love...
متن

love like you've never been hurt and live like heaven on earth

آنگونه دوست بدار که گویا هیچگاه شکست عشقی نداشتی و
آنگونه زندگی کن که گویا بر روی بهشتی در زمین زندگی می کنی
مراجع و منابع Internet
تعداد بار نمايش 409
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان Love ...
متن

Love doesn't just happen. You have to create it, craft it, and nurture it
مراجع و منابع Internet
تعداد بار نمايش 405
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان عشق و زمان
متن

The thing that counts most in the pursuit of happiness is choosing the right traveling companion.
Time is slow for those who wait
Too swift for those who fear
Too long for those who grieve
Too short for those who rejoice
But for those who love
Time is eternity
مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 500
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان دلتنگی
متن
دلم اینجا دلم آنجاست میدانی ؟
دلم با تو ولی تنهاست میدانی ؟
دلم آزرده ازطوفان پائیزیست ، دلم آشفته از چون دریاست  میدانی؟؟
دلم داغ شقایق را به دل دارد، دلم سوزان ،دلم صحراست میدانییییی؟؟؟؟
مراجع و منابع sms
تعداد بار نمايش 583
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان چالش
متن

گاهی اویی را كه دوست می داری احتیاجی به تو ندارد
زیرا تو او را كامل نمی كنی
تو قطعه گمشده او نیستی
تو قدرت تملك او را نداری
گاه نیز چنین كسی تو را رها می كند
و گاهی نیز چنین كسی به تو می آموزد كه خود نیز كامل باشی
بی نیاز از قطعه های گمشده
او شاید به تو بیاموزد كه خود به تنهایی سفر را آغاز كنی
راه بیفتی، حركت كنی
او به تو می آموزد و تو را ترك می كند
اما پیش از خداحافظی می گوید: شاید روزی به هم برسیم
می گوید و می رود

و آغاز راه برایت دشوار است
این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناك است

مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 619
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان دل
متن
خاصیت دل اینکه دوست بداره
پس وقتی کسی رودوست داریم فکر نکنیم که  اتفاق خاصی افتاده
چیزی که مهمه رفتارمون با اون کسی که دوسش داریم هست ونوع برخوردمون که میتونه این دوست داشتن رو هدایت کنه
 و ارزش و احترامی که قائل میشیم .

مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 572
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان جزئیات زندگی
متن
چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید!

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد،
دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی
مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در
ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به
نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را
به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم
حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر
زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او
بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن
قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد.
نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش
را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و
انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به
آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من
گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من
گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول
کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی
می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد
چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم.
وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به
خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و
فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن
یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده
بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما
مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته
بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من
خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت
در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای
آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که
خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند
باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس
جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون
بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت
اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و
بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم.
کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس
شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت
حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد.
می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی
وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست.
چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه
با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت
بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده
بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی
از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن
او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد
اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد
شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که
می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده
است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی
و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد
بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و
او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم
در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم
و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و
نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل
روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم
گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم
بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع
سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم
قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم.
معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که
متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و
گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم
طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود
که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر
دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند
هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام
احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و
بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم.
سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش
دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و
نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از
اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را
تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و
مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول
معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد
مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا
حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین،
دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم
می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت
صمیمیت بین خود انجام دهید
مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 576
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان بهار عشق
متن

انقدر عزیزی که وقتی در بهار قدم میزنی برگ درختان برای بوسیدن جای پایت انتظار پاییز را می‌کشند

مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 512
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان مردانه
متن

آنکه رفت... به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد.
رفتنت مردانه نبود لااقل مرد باش و برنگرد...
تقصیر ما نیست بر روی حرف هایمان نمی مانیم.
ما در زمینی زندگی میکنیم که روزی دوبار خودش را دور می زند...

مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 505
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان فهمیدن
متن

گاهــی کسـی رو دوســت داری ، نمی فهمـــــــــــد !
گاهــی کسـی تو را دوست دارد ، نمی فهمـــــــــی !
گاهی هر دو هم را دوست دارید ، نمی فهمنــــــــد !
به امید اينكه هم بفهمه،هم بفهمي،هم بفهمند!!!

مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 536
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان سکوت عاشقی
متن

خيلی ديره وقتيکه تازه می فهمی اونی که از همه ساکت تر بود بيشتر از همه دوستت داشت
ولی تو حواست به شيرين زبونی يه عشق دروغيه

مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 521
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان درهای شادی
متن

وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود
ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
که دری که برایمان باز شده را نمی بینیم

مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 551
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان حیرت انگیزه
متن

سوال : عشق چیه؟

جواب : عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تورو میشکنه

و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش داری

مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 500
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان فراموشی
متن

روز تولدم را فراموش کردی
گفتم گرفتاری سالگرد آشنائیمان را از یاد بردی
گفتم مشکل داری زیبایی لبخندم را نادیده گرفتی
گفتم غصه داری محبتهایم را از یاد بردی
گفتم گله و شکایت داری ولی حالا خودم را فراموش کردی
نمی دانم چه بهانه ای برای دلم بتراشم

مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 501
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان ستاره
متن

سعی نکن بفهمی کدوم ستاره قشنگ تره ، سعی کن بفهمی پیش کی قشنگ ترین ستاره ای
مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 491
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان عشق آسمانی
متن

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند

آسمان را دریاب...
مراجع و منابع م.ا
تعداد بار نمايش 484
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان التهاب
متن


تمام تارو پود من یک التهاب می شود
تمام آرزوی من نقش بر آب می شود

ستاره امید من پلک دگر نمی زند
کوکب بخت خفته ام وای شهاب می شود

چشم سیاه تو مرا تا دم مرگ می برد
رسم قتال عاشقان دوباره باب می شود

دفتر شعر کهنه ام غزل غزل به نام او
او نخوانده یک غزل اسیر خواب می شود

نقش تو می کشم کنون به دفتر سپید دل بر
بمان ! نرو! درنگ کن ! نقشه خراب می شود

نگاه مات و خسته ام دوان به جستجوی تو
دوای درد کهنه ام کهنه شراب می شود

به هر نگاه می زنی زخمه به تار آه من
تمام تار و پود من یک التهاب می شود

مراجع و منابع ش. سامانی
تعداد بار نمايش 481
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان قربانی
متن

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 515
ارسال این متن برای دوستان خود
 
نمایش جزئیات  
 
موضوع عشق
عنوان من خود هستم
متن من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من، من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد
مراجع و منابع
تعداد بار نمايش 593
ارسال این متن برای دوستان خود
 

 


   

Copyright. 2007 Happytime.ir , All rights reserved

Home    Services    Ecard    Ecard competition    Text & poem    Calendar    Reminder    My friends    Help    FAQ    Contact us    Sitemap

خانه    سرویس ها    کارت تبریک    مسابقه طراحی کارت    متون و نوشته های زیبا    تقویم    یادآوری وقایع    دوستان من    راهنما    پرسش و پاسخ    تماس با ما    نقشه سایت